در جستجوی Maturity

قشنگ حس میکنه از یه دوره ای تا الان تو زمان از لحاظ رشد متوقف شدم، یعنی سطح شعور و کلماتی که به کار میبرم، نو نگاه ها، دغدغه ها، رفتار ها، و از همه مهمتر ایمان؛  مال یه آدمی یه که دست کم یه جهار سالی جوونتره! خداییش چهار سال رو نمیشه هیچ جوره جبران کرد؛ چه کنیم؟ بسازیم یا از نو بسازیم؟

شیش شاخه گل

پریروز که میشد روز چهارده فوریه مذکور، به طرز غیر منتظره ای ما صاحب شیش شاخه گل شدیم! الکی! سریع اون گل کاغذی ها رو از گلدون در آوردم، همون گلدونی که از خیابون میرزای شیرازی خریده بودم. تا امروز بوی قابل احساسی میدن، گل ها هم گل های دوران سعدی ِ قرن شش و هفت. لکن بچه های افیس فکر میکنن که ما هم آره؛ چه عیبی داره! شاید نظشرشون ملایمتر شه نسبت به ما... احساس می کنم یه بار دیگه این کد آخری که نوشتم رو ران کنم لپ تاپم شهید میشه، باید تا 26 اسفند زنده بمونه، سالگرد خریدشه؛ دیشب یه مستند دیدیم طرف توش هی "ملف" بد میزد، نکنه اینم یه ملف بد باشه؟! زنده باد زندگی!